تبلیغات
یادم هست - مرزهای سی



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:پنجشنبه 8 آبان 1393-09:04 ق.ظ

نویسنده :setare *

مرزهای سی

زنگ زده ام به دوستم دو سالی می شد که از هم بی خبر بودیم کمی حرف زدیم وحال و احوال کریم، پرسم چه خبر می گوید هیچ هستیم هنوز، لحنش دلم را می لرزاند می دانم در عین اینکه خیلی خوب و با اخلاق است، پر توقع  نیست دنبال شاهزاده و اسب هم نمی گردد پس کجای کار می لنگد که او در مزرهای سی باید بگوید هیچ هنوز هستیم؟

خوب خانه شان در یک روستای شمالیست طبیعی است که کوجک است درسش هم که تمام شده محیط کارش هم که زنانه است پس کجا باید کسی او را ببیند و به خوبی های او پی ببرد؟ کجا مردی باید بفهمد که او خوب است و کسی است که می تواند همپای خوبی باشد؟

آدمهای اطراف که غیر از خوشان کسی را نمی بینند خودشان که رفتند پی کار و زندگی و بچه، دیگر از آن طرف مرزها یادشان نمی آید اصلا آدمهایی که به مرزهای سی رسیده اند را حتی اگر هم ببیند انگار تجرد  این افراد ی این سالها برایشان عادی شده انگار در ذهن شان دور ازدواج این افراد را خط کشیده اند عده ای هم از نقش واسطه خیر ازدواج شدن می ترسند که طرف بد در بیاید و کینه بینشان ایجاد شود. فکر می کنم وقت آن رسیده باشد که در کشور اسلامیان نقش واسطه های ازدواج را پر رنگ تر کنیم که هر کسی در هر سنی و در هر مکانی در هر لحظه ای از زندگی که تصمیم به ازواج گرفت موردی مناسب برایش وجود داشته باشد وقتی به روایات پیامبرمان در زمینه اهمیت و آسانی ازدواج نگاه می کنم دلم می خواهد موانع ازدواج همان مادیات و تحصیلات و خانه و ماشین و همان چیزی هایی که مانع هستند اما اگر دلت خواست ازدواج کنی می توانی دورشان را اندکی خط بکشی و بالا و پایینشان کنی تا رامت شوند دلم نمی خواهد نبودن خواستگار از علل ازدواج نکردن یا دیر ازواج کردن کسی باشد.

فقط می دانم این راهش نیست! سکوت راهش نیست.شاید این امتحان من و تو باشد. آستینی بالا بزن اگر می توانی..



نظرات() 
elabatti71.jimdo.com
سه شنبه 24 مرداد 1396 08:41 ق.ظ
I've learn some just right stuff here. Certainly worth bookmarking for
revisiting. I wonder how so much effort you place to create the sort of wonderful informative site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر