تبلیغات
یادم هست - خانه



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 9 اسفند 1393-10:56 ب.ظ

نویسنده :setare *

خانه

امروز در این شهرستان کوچک رفته بویم دنبال خانه در املاک های شهر، همسر گیر داده بود که آن خانه قدیمی رو هم ببینیم
رفتیم خانه قدیمی خیلی قدیمی بود آشپزخانه ای در یک گوشه حیاط و سه اتاق جدا خانه آنها بود.
 مرد خانه از آن با صفاهایی بود که با صدای بلند آدم را به داخل تعارف می کرد از اون قدیمی ها که توی کوچه ها به ادمهایی که رد می شود سلام می کنند و بفرما می زنند و گشاده رو هستند و همه را به سفره ساده شان دعوت می کنند  
یک پسرک توپولی لباس فرم قهوه ای پوشیده و در حیاط می پلکد حرف زن خانه هنوز در گوشم هست "به ظاهرش نگاه نکنین ما اینجا راحتیم"
هنوز هم به آن خانه فکر می کنم ...
 فقر نردبانش را گذاشته بود و از دیوار خانه آنقدر آهسته پایین آمده بود که کسی صدای پایش را نشنیده بود انگار... 


نظرات() 
http://haleyifzuxisuoc.snack.ws
سه شنبه 24 مرداد 1396 09:59 ق.ظ
Good web site you've got here.. It's difficult to find excellent writing like yours
nowadays. I really appreciate people like you! Take care!!
محمد
سه شنبه 12 اسفند 1393 09:46 ق.ظ
سلام وب خوبی داری زیاد بهش سرمیزنم تو هم به وب من سر بزن موضوعش تفریح وسرگرمی لطفا نظر هم زیاد بده تروخدا حداقل یک یا درنظر بده نگاه من نظر دادم نامردی توندی
سایت:sina92.blogfa.com
melly
دوشنبه 11 اسفند 1393 05:52 ب.ظ
خوووو یه بار بیا اگه دوست نداشتی دیگه نیا!:-)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر