تبلیغات
یادم هست - مستند میراث آلبرتا



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 15 اردیبهشت 1394-12:58 ب.ظ

نویسنده :setare *

مستند میراث آلبرتا


امروز را نشستم به تماشای مستند آلبرتا به نظرم این مستند خیلی زوایای دیگری داشت که می شد در آن موجود  باشد ولی نبود! اما در کل خوب بود.

میراث آلبرتا یک روایت است از تکرار قصه همیشگی رفتن و ماندن.

آدم ها برای رفتن و ماندن چند دسته اند، گروهی می روند یعنی می خواهند که بروند حالا اگر ذرات خاک زیر پایشان را هم از طلا کنی نمی شوند می روند می خواهند که بروند و معضلات بیکاری و بی پولی اینجا جای آدم نیست برای آرام کردن قلبشان بهترین بهانه است.

دسته ای اما مجبورن که رفتن را انتخاب کنند می روند اما برگشت را دیگر خودشان انتخاب نمی کنند برای این دسته رفتن آسان است اما ماندن را فقط قلبشان خبر دارد و بس.

مدتی رفتن و مهاجرت کردن روی بورس بود همه طبل رفتن می زدن یا همان فرار کردن همه خارجی ها رو خارجی (!) جلوه می دادند و ایرانی را یک مشت آدم بی فرهنگ و پارتی باز و هر آنچه دلشان را برای رفتن خوش تر می کرد هنوز هم وقتی یادم می آید از جملاتی که برای ایرانی بودنشان به زبان می آوردن تاسف می خورم برایشان. قطعا رفتن و ماندن هر کس به خودش ربط دارد اما اگر کاستی های کشورت را پرچمی کردی برای رفتن آیا خودت یک لحظه فکر کرده ای که آنجا که می خواهی بروی همه چیزش عالیست؟ آنجا گدا و کودک کار و زباله ندارد؟ آنجا بدون تلاش به تو کار پول و همه چیز می دهند؟ البته که شکی نیست که آنها بیشتر از ما قانون مدارند که آنها مفید تر از ما کار می کنند اما همین ها کلید موفقیتشان بوده که مهاجرانی چون ما را جذب کنند وگرنه شک نکن که از ما مخ بیشتری ندارند و از زمین اینجا هم خود به خود زباله نمی روید.

همه چیز از آنجا شروع می شود که ما ایرانی ها وقتی خارج نشین می شویم انگار آدمهای بهتری می شویم مقررات را بهتر و بیشتر رعایت می کنیم

در خیابان بیهوده بوق نمی زنیم در هر جایی سیگارمان را دل بخواهی روشن نمی کنیم حتی در مکان عمومی آدامس نمی جویم چون قانون است و ما آدمهای دیگری شده ایم که قانون رو بیشتر می شناسیم و عمل می کنیم.

ما در خارجه ماشین مان که سنش بالای پنج سال شد دیگر سوارش نمی شویم و اگر حتی پول ارتقای مدلش را نداشته باشیم غر نمی زینیم و مثل بچه ادم از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنیم چون قانون است و ما به قانون احترام می کذاریم و قانون را دست و پا گیر نمی دانیم و هی نمی گوییم مگر ماشین ما چه ایرادی دارد چرا گیر می دهید ما عوض شده ایم به قوانین احترام می گذاریم و اینجا نقطه آغاز یک انقلاب است اینکه آنها آلودگی هوا ندارند این جمله آشناست اما این جمله کاملا غریب است که من بابت سوار نشدن ماشین بالای پنج سالم غر نزده ام و پذیرفته ام.

ما وقتی در خارج زندگی می کنیم آدم های بهتری هستیم چون دیگر دنبال تجملات نمی رویم دوران دانشجوییمان را با خانواده در یک خانه  زیر پنجاه متر و گاها یک مستر روم می گذرانیم این خانه نیاز به مبلمان و پرده ها و هزاران دنگ و فنگ (خواسته در خاک ایران) را ندارد و ما پذیرفته ایم و احساس خوبی داریم که وقتی کسی به خانه ما می آید گیر نمی دهد و پشت سرمان حرف نمی زند ما در آنجا راحتیم چون راحت تر ذهنمان مینیمالیست را پذیرفته است .

ما عوض شده ایم چون به همسرمان دیگر غر نمی زند و دنبال چیدمان جهزیه مان نیستیم و وسایلی که داریم همه کاربردین و بس  برای همین که ما خوشبخت تریم چون ما عوض شده ایم .

این ما هستیم که در کنار خوبی های خارجی ها آدمهای بهتری شده ایم با خودخواهی هوایشان را آلوده نکرده ایم  در مکان عمومی سیگار روشن نکردیم و کل مغازه هایشان را خرید نکرده ایم  که در خانه و انباری و زیر زمین جای دهیم اصلا این ما بودیم که به جای غر زدن به آنها شمعی برایشان روشن کردیم تا در تاریکی نمانند و هیچ وقت هم غر نزدیم که این فلوشیپ دکترا فقط اجاره اتاقم می شود و خوراکم این خود ما بودیم که برای سفر نکردن و شهریه بچه مان بهشان غر نزدیم  به جایش یا بیشتر کار کردیم یا نهایت از پس انداز ایرنمان استفاده کردیم.

آنها حقوق بیشتری می دهند اما علت موفقیت اصلی ما این است که آنجا خرج های بهینه تری داریم هر سال مبلمانمان را عوض نمی کنیم و خانه زیر پنجاه متر را هم با جان و دل خانه می دانیم و می توانیم در خانه زیر پنجاه متر شاد باشیم و احساس خوشبختی کنیم. ما موفقیم چون کمیت و کیفیت حقوقمان با هم افزایش یافته ما دیگر برای تظاهر برای چشمان دیگران خرج نمی کنیم ما آنجا فقط و فقط برای خودمان خرج میکنیم برای دل خودمان شادیم.

در آنجا حقوق ها بیشتر است چون ما قانع تر شده ایم وگرنه با همان حقوق های آنجا اگر بخواهیم به سبک خودمان وسایل بخریم جهاز ببریم و خانه ای داشته باشیم که شش برابر خودمان وسایلمان جا اشغال کنند با همان حقوق به همین فلاکت امروز دچاریم.

من منکر ضعف هایمان نیستم همان طور که پیشرفت هایی هم داشته ایم که چشم دنیا را کور کرده اما این فقط مرزها نیستند که مکانها را بهتر می کنند اگر ما فقط کمی عوض شویم انگار همه چیز بهتر می شود آن وقت مجبور نیستیم با پایمان مهاجرت کنیم و با قلبمان هر روز شمعدانی های مادر بزرگ را آبیاری کنیم  که این بد ترین نوع رفتن است رفتن در عین ماندن.


بعد نوشت: ما که برگشتیم و خدا رو شکر خوشحالیم. ما برای خودمان میراث های خارجی آوردیم در خانه مان ویترین ظرف نگذاشتیم نگران نگاه های دیگران در باره ظاهرمان نیستیم، تعارف بیهوده نمی کنیم و دلمان را به زبانمان نزدیک کرده ایم، کوله بار مسافرت هایمان سبک تر از قبل شده است، خانه مان را مطابق سلیقه و میل و کاربرد ابزاری وسایلمان می چینیم و خارج از مد بودن از نگاه دیگران برایمان دیگر مهم نیست، ما برای بچه مان سیسمونی یکجا نخریدیم و در هر مقطع سنی برایش وسایل همان سن را خریدیم و تازه کلی هم ذوق می کند که خودش رنگش و طرحش را  انتخاب می کند و چقدر این حس برایش شادی آور است. ما برگشتیم و میراث خارجی (!) برای خودمان آوردیم و حالا راحت تر زندگی می کنیم.

 



نظرات() 
foot issues
شنبه 18 شهریور 1396 08:16 ق.ظ
Hi there, yes this piece of writing is actually pleasant and I have learned lot of things from it
concerning blogging. thanks.
What causes burning pain in Achilles tendon?
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:27 ق.ظ
Excellent website you have here but I was wondering if you knew of
any message boards that cover the same topics discussed in this article?
I'd really like to be a part of online community where I can get
comments from other experienced people that share the same interest.
If you have any recommendations, please let me know.

Thanks a lot!
http://lucretiascholle.hatenablog.com/archive/2015/09/24
سه شنبه 24 مرداد 1396 12:20 ب.ظ
If you are going for best contents like me, simply pay a quick visit this web page all the time for
the reason that it offers feature contents, thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر