تبلیغات
یادم هست - اگر دیدی لنگی تو نزن سنگی



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:جمعه 6 شهریور 1394-03:57 ب.ظ

نویسنده :setare *

اگر دیدی لنگی تو نزن سنگی

تا حالا این جوری رو دیدی؟ وقتی یه مشکلی پیش میاد هی میاد هی میاد تازه راه برای غریق نجات های بیشتر غرق کن هم باز می شه این حال این روزای ماست در حالی که قرارداد کاری همسر به سنگ خورده و شاید بیکار بشیم در صورت عدم موافقت و این وسط یک خانه هم معامله کردیم و پیش پرداخت داده ایم و حالا با این اوضا منصرف از خریدش شدیم اما طرف حاضر به فسق قرارداد نیست که البته حق داره چون قول نامه نوشته شده قبل از اینکه از مشکل کاری خبر داشته باشیم خلاصه همه برنامه ریزی ها حسابی بهم ریخته و ما با روزهای سختی دست و پنجه نرم می کنیم.

حالا این وسط یک نفر که از همه مشکلات ما خبر داره  و می دونه که چقدر روحیه ام بهم ریخته ساعت دوازده ظهر زنگ می زنه باور کنید دوازده ظهر و می گه ببخشید از خواب بیدارت کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

منم و یک آتشفشان درونی که دلم می خواهد بکوبم به صورتش می گویم الان ساعت دوازده خواب چی الان مکالمه تمام می شود و به فکر فرو می روم . بله من خانه دارم یک زن بچه دار نشسته توی خونه و با شوهری که رضایت به کار من ندارد بله من یک زن هستم که خانه نشینم با هر دلیلی با هر علتی آیا این می تواند دلیلی برای بی احترامی و بی حرمتی به من باشد؟ آن هم در وسط این همه مشکل که تو می دانی و از همه شان خبر داری .

الان یک هفته است من با این بی حرمتی هنوز کنار نیامده ام  آن هم وسط این مشکلاتی که هنوز حل نشده اند اما این بی حرمتی از این فرد حتی بیشتر از مشکلات اصلی داغانم کرده دلم می خواد گوشی رو بردارم و هر چی دلم می خواهد بهش بگویم دلم رو خراب کنم روی سرش زیر حرفهایم لهش کنم و بگویم که به خاطر او یک هفته است افسرده گی گرفته ام بگویم که چقدر حرکتش زشت و توهین آمیز بوده خیلی سخته این رفتار ها  برای یک آدم گرفتار ، می خواهم به همسر شکایت کنم اما نمی توانم روزنامه رو به دست می گیرم لبه تختم می نشینم و هدفون توی گوشم و اشکهایم زیر برگه های روزنامه قایم می شوند خدا می داند چه حالی دارم به خودم می گویم آخه چرا داری تحمل می کنی مثل خودش رفتار کن یاد یک شعر می افتم که فقط این قسمتش توی ذهنم هست " او خدو انداخت بر روی علی" نمی دونم مال کی بود یادم نیست فقط یادمه پیشینه تاریخی داشت در مورد یکی از جنگهای حضرت علی دلم میخاد سرچ کنم وهمش رو دوباره بخونم اما کامپیوترم پیشم نیست و من فعلا در حال زاری کردن لای برگه های رونامه ام و آرووم نمی شوم به خودم می گویم فقط دو راه داری یا تو هم خدو بندازی بر رویش یا پناه ببری به دامانش و بگویی چه بی پناهی و تنها می توانی به آغوشش پناه ببری آرووم شوی و یا تو هم خدو بندازی کدامش انتخاب کن تا تموم شه این هفته لعنتی که دیگران برایت رقم زده اند همین الان لای همین روزنامه راهت را اتنخاب کن  لای همین اشک ها انتخاب می کنم و پناهند می شوم تا آرامم کند این راه نزدیک تر است .


 



نظرات() 
What is a heel lift?
یکشنبه 26 شهریور 1396 04:55 ق.ظ
I used to be recommended this website through my cousin. I am now not positive whether or
not this submit is written by him as no one else realize such special
approximately my problem. You're incredible! Thanks!
Can stretching help you grow taller?
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:12 ب.ظ
My spouse and I stumbled over here by a different page and
thought I might as well check things out. I like what I
see so now i am following you. Look forward to exploring your
web page for a second time.
Foot Complaints
شنبه 14 مرداد 1396 08:11 ق.ظ
It's very simple to find out any matter on web as compared to books, as I found
this paragraph at this site.
jimmy6ayers80.snack.ws
جمعه 13 مرداد 1396 08:25 ب.ظ
After looking over a handful of the blog posts on your blog, I truly
appreciate your technique of writing a blog. I saved it to my bookmark webpage list and will be checking back in the near future.
Please visit my website too and let me know
what you think.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر